
[ این شعر واقعا" زیباست , فکر کنم با من هم عقیده باشی ]
این نگهبان سکوت
شمع جمعیت تنهایی
راهب معبد خاموشی ها
حاجت درگه نومیدی
سالک راه فراموشی ها
چشم بر راه پیامی ، پیکی
گرمی بازوی مهری نیست
خفته در سردی آغوش پر آرامش یاس
که نه بیدار شود از نفس گرم امید
سر نهاده است ببالین شبی
که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر
ای پرستو ، برگرد!
ای پرستو که پیام آور فروردینی
بگریز از من ، بگریز!
باغ پژمرده ی پامال زمستان ها
چشم بر راه بهاری نیست
گرد آشوبگر خلوت این صحرا
گرد بادی است سیه ، گرد سواری نیست .
دکتر شریعتی